|
کفرنمی گوییم.پریشانم چه می خواهی توازجانم مرابی انکه خودخواهم .اسیرزندگی کردی خداوندا..... تومسئولی..... خداوندا تومی دانی که انسان بودن وماندن چه دشواراست چه رنجی می کشد انسان که انسان است وازاحساس سرشاراست.... خداوندا....... اگرروزی بشرگردی زحال ماخبرگردی زمین واسمان راکفرمی گویی نمی گویی؟!!
ماسه ها فراموشکارترین رفیقان راه اند پا به پایت می آیند آنقدر که گاهی سماجتشان در همراهی حوصله ات را سر می برد اما کافی ست تا اندک بادی بوزد یا موجی برخیزد تا برای همیشه رد پایت از حافظه ضعیفشان پاک شود من از نسل ماسه نیستم از نسل صدفم صدفهایی که پاس اقامتی یک روزه تا دنیا دنیاست صدای پای دریا را برای هر گوش شنوائی زمزمه می کنند.
من پذیرفتم شکست خویش را
پندهای عقل دور اندیش را
من پذیرفتم که عشق افسانه است
این دل درد آشنا دیوانه است
می روم شاید فراموشت کنم
با فراموشی هم آغوشت کنم
می روم از رفتنم دل شاد باش
از عذاب دیدنم آزاد باش گرچه تو تنهاتراز ما می روی آرزو دارم ولی عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را
تلخی برخوردهای سرد را
خداحافظ گل نازم، کاشکی مهربون نبودی میدونم سخته جدایی، آخه عادت کرده بودی بعده من خودم میدونم سقف زندگیت خرابه اگر غیر اینه عشقم ،چرا چشمات خیسه آبه؟ سرتو بزار رو شونم، عاشقونه بغلم کن یا ازم بخواه
بمونم چرا شونه هات میلرزه، مگه سردته گله من اگر میگی خوبه خوبی، چرا خیسه شونه من تو اصلا بگو ببینم ؟!چرا ساکتی نمیری مگه تو نخواستی ازمن قول موندنو بگیری توی لحظه های رفتن ،سرتو بزار رو شونم میخوام دل بکنم ازتو، یه کاری بکن نتونم یه کاری بکن که دیگه، حرف رفتنم نیارم بزار اشکاتم بباره ، که حسابی کم بیارم هی توی چشام نگاه کن ،که منم اشکی بریزم
مثل یک کابوس مارا به رویا می بری
سلام به همه ببخشید که این مدت نبودم وبم خراب بود ازهمه معذرت میخوام ولی از بعضی ها انتظار نداشتم که درموردم فکربدبکنند ولی بازم معذرت
آرایشم را غلیظ تر می کنم چشمانم را سیاهتر سرخیشان را چگونه پنهان کنم؟ لباس تنگ تری می پوشم با کفش هایی بلندتر خمودگیم را چه کنم؟ لب هایم را قرمزتر می کنم موهایم را پریشان تر آشفتگی ام را چه کنم؟
تو دنیای منی اما... به دنیا اعتمادی نیست...
خط خطی چقدر
سخت است، بخاطر كسي كه دوستش داري، همه چيزت را از سر راهت خط بزني و روزي
بفهمي كه خودت درون ليستي جا داشتي كه او بخاطر ديگري خطت زده . . . حوا هیچکس نفهمید!!! شاید شیطان، عاشق حوا بود که بر آدم سجده نکرد . . . ساعت شنی چنديست در نبودنت به ساعت شني مينگرم! يك صحرا گذشته است . . . خنده من اگر ميخندم، تنها به اجبار عكاس است! و گرنه من كجا، خنده كجا؟!
خوشبختی ام را گم گرده ام
امشب همه چیز رو به راه است
همه چیز آرام.....آرام ... باورت می شود ؟
دیگر یاد گرفته ام شبها بخوابم " با یاد تو "
تو نگرانم نشو !
همه چیز را یاد گرفته ام !
راه رفتن در این دنیا را هم بدون تو یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم !
یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم !
تو نگرانم نشو !!
همه چيز را یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی !
یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو !
یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن...
و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !
تو نگرانم نشو !
همه چيز را یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام که بی تو بخندم.....
یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت....!
یاد گرفته ام ...که دیگر عاشق نشوم به غیر تو !
یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم ....
و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !
اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام ...
که چگونه.....!
برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ...
و نمی خواهم که هيچ وقت یاد بگیرم ....
تو نگرانم نشو !!
"فراموش کردنت" را هيچ وقت یاد نخواهم گرفت ...
آری نفرین٫ نفرین بر آنهایی که اشک یتیم را که می توان در این اشک "کعبه"را دید جاری می کنند... نفرین برآنهایی که حق را پایمال می کنندوباطل را علم... نفرین بر آنهایی که می لرزانند دل آدم های پاک وخالص را... نفرین بر افرادی که می بینند ومی شنوند اما در جایگاه رفیع عدالت هم کور میشوند وهم کر.... نفرین بر خاری که در پای عزیزی می نشیند می گریاند چشم آن عزیز را... نفرین بر ابر سیاه کینه ونفرت که نمی گذارد آفتاب محبت و وفا بر ما بتابد... نفرین بر صیادی که بال پرستوها را می چیند و آن ها را از جفتشان دور می کند.... نفرین بر قلمی که به ناحق بر روی کاغذ سفید به رشته تحریر در می آید... نفرین بر عابری که ساقه ی نازک عاطفه را می شکند... نفرین بر بزم های عیش و نوش کنار هزار خانه ی بی چراغ... نفرین بر آنهایی که احساس پاک و بی آلایش دیگران را به بازیچه می گیرند... نفرین بر فرزندان ناخلفی که اشک مادر و آه پدر را در می آورند... نفرین بر صدایی که به ناحق در آید و نفرین بر سکوتی که به ناحق به وجود آید... نفرین بر قضاوت هایی که در محکمه ی عدالت٫عدالت را به دار وسلابه میکشند... نفرین به دریا٫قاتلی که هیچ گاه محکوم نمیشود واز ما می گیرد عزیزانمان را... نفرین به قاتلانی که قتل هایشان بی آواز وبی صداست... نفرین بر تمام لحظه های وداع٫لحظه هایی که جدا می کنند عاشق رااز معشوق... ونفرین به شب غربت٫ به راه های بی برگشت٫
عشق پشت بوته ی گل سرخ قایم شده بود که فوضولی جای عشق رو به دیوونگی لو می ده دیوونگی یه شاخه فرو کرد تو بوته ی گل سرخ و عشق کور شد از اون روز دیوونگی شد عصای دست عشق
من خدایی دارم، که در این نزدیکی هاست
نه در آن بالاها
مهربان، خوب، قشنگ
چهره اش نورانیست
گاهگاهی سخنی می گوید، با دل کوچک من، ساده تر از سخن ساده من
او مرا می فهمد
او مرا می خواند، او مرا می خواهد
در زدي ... مادرم در رو باز كرد ... خواهرم هم بود ... نشستي پيششون ... مادرم گفت : پسرمن هنوز چند سالي كار داره ... يك ترم دانشگاهش مونده ... دو سال سربازي داره ... چند سال سختي داره ! تو چشاي مادرم نگاه كردي ... گفتي : من دوستش دارم ... با همه چي مي سازم سه ماه بعد... من وكيلم ؟ گفتي : بله دو سال بعد درسم تموم شد ... سربازي هم رفتم ... خونه گرفتيم (خانوادم خيلي كمك كردند ) ... دنبال كار گشتم ... چند بار كارم رو عوض كردم تا بلاخره يك كا ر خوب گرفتم ... مديرتوليد يك كارخانه شدم تو دوست داشتي راحت تر زندگي كني ! خونه بهتر ... ماشين ... امكانات بيشتر . بيشتر كار كردم ...بيشتر ... بيشتر خسته مي شدم ... براي همين كمتر تفريح مي كرديم ... تو راضي نبودي ... مي گفتي اينقدر كار مي كني نمي تونيم تفريح كنيم ! يك سال بعد چرا خواهرم اينا ماشينشونو عوض كردند ... ما هنوز يك ماشين قراضه هم نداريم ؟ چرا بابات اون خونشو تو ... نمي ده به ما ؟ چرا من هروقت يه چيزي مي خوام پول كم دارم ؟ يك سال بعدش خونه رو داريم عوض مي كنيم ... مي ريم خونه پدرم كه قبلا اجاره داده بود ! برات موبايل خريدم ... كادوي تولد ! مي خوام يك ماشين قسطي هم بردارم ... هرچي باشه تو كارم جا اوفتادم ! چند ماه آخر گفتي : ازدواج ما از اولش اشتباه بود ... تو اصلا به احساسات من اهميت نمي دي ! يكسال پيش هم بهت گفتم ... من براي اين زندگي خيلي تلاش كردم .... هيچكس هم نفهميد ... براي من همه چي تموم شدس ! گفتم : تو چون از خانوادت دوري احساس دلتنگي مي كني ... برو پيش مادرت اينا ... بهتر شدي برگرد ... دو ماه موندي اونجا ( مادرم مدام به من سرمي زد ) برگشتي... در زدي ... مادرم دررو باز كرد ... خواهرم پيشش بود ... تو چشاي مادرم نگاه كردي و گفتي : من از شوهرم متنفرم ... مادرم : سكوت خواهرم : چرا تو : به احساسات من اهميت نمي ده ؟ خواهرم : خيانت كرده ؟ خسيس بوده ؟ تنبل بوده ؟ بددهن بوده ؟ دروغ گفته ؟ تو : سكوت ... تو : من براي همه چي تموم شدس ! مادرم : پس برو ازسركاربرمي گردم ... مادرم دررو باز مي كنه ... خواهرم برام چائي مي ياره ... پدرم كنارم مي شينه ... مادرم هم كنارم مي شينه ... تو چشاش نگاه مي كنم ... ميگم : تنها شدم ميگه : تنهات نمي ذاريم...
سلاممممممممم همه دوستام گفتن چرا وبت غمگینه اینقد تصمیم گرفتم وبمو شاد کنم بچه ها بهم کمک میکنینننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن اگه کمک میکنین پس یا علی
نمیدونم این روزا در چه حالیه نمیدونم خوبه حالش یانه خدایش هیچ نمیدونم از حال و روز خودم... فقط میدونم عشقم دیگه رفت برا همیشه گفته اگه من نباشم زندگیش راحته پس من رفتم تا راحت باشه بااینکه دلمو شکست و رفت تنهام گذاشتو رفت اما بااینکه خیلی برام سخته از زندگیش رفتم بیرون تا راحت باشه اون راحت باشه منم راحتم اون خوش باشه منم خوشم... یه روز یکی ازم پرسیداگه بگرده قبولش میکنی؟اولش گفتم اره بعدش گفتم اگه منو میخواست نمیرفت که بخواد برگرده الان عشقم دستش تو دست یکی دیگه هست یکی دیگه دوست داره بچه فقط یه خواهش دارم براخوشبختیش دعاکنین چون اگه اون خوشبخت باشه منم خوشبختم من باخاطراتش زندگی میکنم خوشحالم که نمیتونه اینو از بگیره بچه دعا برا عشقم یادتون نره
میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ام میکرد بهم چی گفت؟؟ {جایی که میری مردمی داره که میشکننت نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم.توتنهانیستی . توکوله بارت عشق میزارم که بگذری،قلب میزارم که جابدی،اشک میدم که همراهیت کنه ومرگ که بدونی برمیگردی پیش خودم.....!!!
|
About
لعنت به اونی که واسه رفتنش گریه کردیم .. رفت واسه دوستاش تعریف کرد ، خندیدن...
Home
|